کل‌کشان و فریادزنان در سوگ سیاوش؛ صریح‌ترین شکل مبارزه علیه بیداد

خانواده‌ها سوگواری را به کنشی آگاهانه تبدیل می‌کنند که علاوه بر امتناع از پذیرش دین‌داری تحمیلی، سوگ را به زبان اعتراض، مقاومت و دادخواهی تبدیل می‌کند

حکومتی که با کشتار بی‌رحمانه معترضان، در پی ایجاد دیوار ترس میان مردم است تا بقای خویش را تضمین کند، انگار از پیشینه‌ تاریخی و تمدنی این سرزمین هیچ آگاهی ندارد؛ تمدنی که در آن خون جوانان آزادی‌خواه و بی‌گناه همواره به بذر شجاعت تبدیل و در رگ‌های جامعه تکثیر می‌شود. گواه این ادعا نیز ده‌ها صحنه‌ ماندگار از آیین سوگواری جاویدنامان انقلاب ملی ایران است که سوگواران عزیزانشان را نه با نوحه‌خوانی که با پخش موسیقی، سر دادن شعار علیه دیکتاتور و کل‌کشان و دست‌زنان بدرقه می‌کنند. این تصاویر تکان‌دهنده و تکرارشونده نشان از آن دارد که بار دیگر در تاریخ این مرز و بوم، آیین سوگواری به سنگر مقاومت و پیکار علیه ستم بدل شده است؛ سنتی که پیشینه آن در تاریخ اساطیری ایران به «سیاوش» بازمی‌گردد و با سوگ حماسی «سووشون» پیوند خورده است. در این سوگ آگاهانه، نوحه‌خوانی و روضه‌خوانی به‌منزله شیوه‌های ترویجی و مورد تایید حاکمیت، جایش را به حماسه و فریاد می‌دهد و این روی‌گردانی نمادین، تضمینی است بر اینکه خون به ناحق ریخته‌شده در سکوت سرد گورستان به فراموشی سپرده نخواهد شد، بلکه در شور و ایستادگی خیابان بازتولید می‌شود تا لرزه بر تن بیداد بیندازد.

سوگ سیاوش و اراده ملی برای انتقام

سیاوش، جوانی پاک‌نهاد، شایسته و بی‌گناه بود که در تاریخ اساطیری ایران و در شاهنامه‌ فردوسی، نماد مظلومیت و ایستادگی در برابر قدرت ستمگر است. آنگاه که به فرمان افراسیاب سیاوش را مظلومانه با دستان بسته به قتلگاه بردند و سر از تنش جدا کردند، آیینی در ایران باستان شکل گرفت که به «سوگ سیاوش» یا «سووشون» شهرت یافت. آیینی که نماد دادخواهی، انتقام و اعتراض جمعی است.

در این آیین، مردمان به‌ستوه آمده از ستم، گرد هم جمع می‌شوند و با زنده نگه داشتن یاد سیاوش، علیه ظلم و بیداد زمانه‌شان اعتراض می‌کنند. به این ترتیب، سوگ سیاوش را می‌توان اراده‌ ملی برای اجرای عدالت و کین‌خواهی تفسیر کرد. همان‌گونه که در پی قتل سیاوش رستم به خونخواهی‌اش خروشید، حالا نیز رستم‌ها برای کین‌خواهی خون‌های سیاوشان آماده‌ خروشند.

تقدس‌زدایی از آمر و عامل سرکوب

این روزها، همزمان با تداوم انقلاب ملی ایران، به‌طور پیاپی ویدیوهایی از مراسم سوگواری جاویدنامان منتشر می‌شود که در آنها خانواده‌ها و بستگان کشته‌شدگان، به جای پیروی از سنت مرسوم نوحه‌خوانی سنتی که سال‌ها مورد تایید، ترویج و بهره‌برداری تبلیغاتی حکومت قرار می‌گرفت، شیوه‌هایی متفاوت برای سوگواری برمی‌گزینند. ازجمله رقص‌های آیینی، دست زدن، کل کشیدن و سر دادن شعارهایی چون «مرگ بر خامنه‌ای» و «باشرف، باشرف».

نوع سوگواری در این مراسم نشان می‌دهد که سوگ، دیگر در چارچوب‌های رسمی و تحمیلی تعریف نمی‌شود، بلکه به صحنه‌ای برای بیان اعتراض و خشم جمعی تبدیل شده است.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

امتناع آگاهانه از نوحه‌خوانی و سوگواری‌های مذهبی در این مراسم را می‌توان پاسخی مستقیم به دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی دانست؛ دستگاهی که همواره کوشیده است عزاداری را در قالب مناسکی مبتنی بر دین و مذهب اجباری سامان دهد و از آن برای ترویج ایدئولوژی‌اش استفاده کند. روی‌گردانی خانواده‌های داغدار از این الگوهای تحمیلی، در واقع رد آگاهانه روایت رسمی حکومت از مرگ و سوگ است.

در این شکل از سوگواری، خانواده‌ها با کنار گذاشتن نوحه‌های حکومتی، حق روایت را از انحصار قدرت سلطه‌گر، که عامل اصلی به سوگ نشستن آنهاست، خارج می‌کنند و عزاداری را به کنشی آگاهانه و سیاسی بدل می‌کنند؛ کنشی که علاوه بر امتناع از پذیرش دین‌داری تحمیلی، سوگ را به زبان اعتراض، مقاومت و دادخواهی تبدیل می‌کند.

پیش از این و در جریان آیین‌های یادبود کشته‌شدگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ و خیزش مهسا نیز مراسم خاکسپاری، چهلم و یادبود کشته‌شدگان صف‌آرایی جمعی علیه ساختار سرکوب بود. در آن مراسم نیز، حاضران با شعار دادن، دست زدن و کل کشیدن پیکر عزیزانشان را همچون قهرمانی بدرقه می‌کردند که در برابر ستم و سرکوب ایستادگی کرده است.

در جریان انقلاب ملی ایران نیز تصاویر تکان‌دهنده‌ای از تدفین کشته‌شدگان در شهرهای مختلف و بهشت زهرای تهران منتشر شد که در آن، خانواده‌ها همزمان با بدرقه پیکر عزیزانشان، فریاد «باشرف، باشرف» و شعارهایی ضد حکومتی سر می‌دادند؛ فریادی که بی‌تردید می‌توان آن را بیانیه‌ای شفاهی علیه دستگاه سرکوب تلقی کرد. صحنه‌ای از تقابل «شرافت» و «بی‌شرافتی».

این اقدامات، علاوه بر اینکه حرکتی راهبردی برای کنار زدن مدل آیینی حکومت و نفی مناسک فرمایشی است، از سویی دیگر نیز آیین‌های حماسی ایران را در حافظه جمعی زنده می‌کنند؛ همان سنت‌هایی که فردوسی در شاهنامه توصیف کرده است. در جهان شاهنامه، مرگ در راه میهن و حقیقت همواره با ستایش دلاوری و نفی بیداد گره می‌خورد، چنان‌که در سوگ سیاوش، خون او سرچشمه رویش گیاهی به نام «پرِ سیاوشان» و نمادی از زایش دوباره‌ حق در برابر باطل می‌شود.

لاله واژگون نیز که در ارتفاعات زاگرس و در برخی دیگر از مناطق ایران مانند پاوه می‌روید و «گل اشک سیاوش» نیز نامیده می‌شود نشانه یادبود سیاوش دانسته می‌شود. طبق روایت‌های اساطیری این گل در آن زمان که گلوی سیاوش را بریدند از خون او رویید. فردوسی نیز این روایت را تایید کرده است: «چو سرو سیاوش نگونسار شد/ سراپرده دشت خونسار شد/ ببرید سر را ز اندُه نگون/ بشد زان سپس لاله واژگون».

فریاد دادخواهی در آیین سوگواری

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این سوگ که در ادبیات داستانی «سووشون» نامیده می‌شود، تقدس‌زدایی از آمر اصلی سرکوب و بی‌اعتبارسازی عوامل آن است. از سوی دیگر این اقدام آگاهانه را می‌توان با میل و اراده جمعی مردم برای بازگشت به ریشه‌های ملی ارزیابی کرد. در واقع کل کشیدن و رقص بر سر مزار (مانند رقص کردی یا لری)، احیای آیین‌های باستانی است که در آن «مرگ سرخ»  یا کشته شدن در راه آرمان نوعی وصال و پیروزی پنداشته می‌شود.

همچنین در قراردادی نانوشته در اراده جمعی سوگواران و مبارزان، این نوع عزاداری به زبان مشترکی برای اعتراض و عبور از ترس بدل می‌شود. چنانچه در روزهای اخیر به تناوب دیده‌ایم که شعارها در غسالخانه‌ها و گورستان‌ها، سوگ را به یک همگرایی جمعی برای سرنگونی دیکتاتوری تبدیل کرده است.

این نوع سوگواری برای حاکمیت و دستگاه سرکوب نیز حامل پیام‌هایی ازجمله شکست پروژه تولید ترس است. در واقع سوگواران به حکومت سرکوبگر این پیام را القا می‌کنند که شجاعت اعتراض کردن تکثیر می‌شود.

وقتی خانواده‌ای بر سر مزار فرزندش می‌رقصد، دست می‌زند و با کل کشیدن پیکر او را بدرقه می‌کند، به حکومت این پیام را می‌دهد که از مرگ نمی‌ترسد و چیزی برای از دست دادن ندارد.

با این حال، پیام اصلی این نوع سوگواری این است که اندوه خانواده‌ها به افسردگی و انزوا منتهی نشده، بلکه به خشم و اراده جمعی برای تغییر و کین‌خواهی بدل شده است. از نظر حاکمیت سرکوبگر کنترل مادری که فقط می‌گرید بسیار آسان‌تر از کنترل مادر دادخواهی است که ایستادگی می‌کند و دیگران را نیز به ایستادگی و مبارزه دعوت می‌کند.

رفتار دستگاه سرکوب با مادران دادخواه کیان پیرفلک، سیاوش محمودی، ابوالفضل امیرعطایی، پوریا بختیاری و ده‌ها کشته‌شده دیگر نیز این موضوع را اثبات می‌کند.

به این موارد باید نکته‌ای دیگر را افزود؛ شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» در مکان‌هایی مانند بهشت زهرا که تحت کنترل کامل نهادهای سرکوب است، به حاکمیت این پیام را می‌رساند که از نظر مردم نه‌تنها هیچ مشروعیتی ندارد که قاتل و خون‌ریز اصلی شناخته می‌شود و در نهایت همه این مفاهیم، الهام‌گرفته از همان روایت آیینی سوگ سیاوش و داستان کین‌خواهی اوست.

آنچه امروز در آیین‌های یادبود جاویدنامان انقلاب ملی ایران می‌گذرد، بخشی از شناسنامه انقلاب ملی ایران است که مهم‌ترین شاخصه آن را می‌توان در میل و اراده جمعی برای بازگشت به هویت ملی جست‌وجو کرد. در واقع خانواده‌های دادخواه با پیوند دادن اندوه شخصی خود به آیین‌های کهن و شعارهای آزادی‌خواهانه، پلی میان تاریخ اساطیری و آینده آرمانی ایران می‌زنند. آنها دریافته‌اند در شرایطی که هزینه حضور در خیابان برای اعتراض سنگین است، سوگواری می‌تواند به صریح‌ترین شکل مبارزه تبدیل شود.